تبليغاتX
رهگذر خیال .دل نوشته های یک رهگذر
رهگذر خیال .دل نوشته های یک رهگذر

من تو را ای عشق از کف داده ام. هم خودم را هم تو را گم کرده ام


http://sayeh124.blogfa.com

اگه به موسیقی سنتی علاقه دارید این وبلاگو حتماً ببینید و می تونید اطلاعات زیادی از نویسنده وبلاگ بدست بیارید

 

شنبه بیست و ششم آذر 1384 توسط علیا |

کاش

شنبه بیست و ششم آذر 1384 توسط علیا |

خاطره

 

همه خاطره ها زود گذشت

 

تک تک ثانیه ها

 

مثل سواری

 

بر یک رخش سیاهی بنشستند و برفتند

 

یاد دیروز بخیر

 

یاد آن قاب شکسته سر دیوار دلم

 

که چه مغرور به آن می نگرم من امروز

 

شاید آن قاب هنوزم خالی است

 

یاد لبخند تو شاید در قاب

 

باز هم پوشالی است

 

من آن عقربه تیز رو چرخ زمان

 

و تو آن دفتر تنهای شبانگاهی من

 

من اگر تند روم سوی بلندای جهان

 

باز خرسندم از آن

 

که تو خوش می مانی

 

و تو خود می دانی

 

که زمان رفتنی است

 

و تو پا بر جایی

جمعه بیست و پنجم آذر 1384 توسط علیا |

بدون شرح

سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 توسط علیا |

تقدیم به سپیده آشنایم

در ظلمات شب قدم در راه بی بازگشت زندگی می گذارم به امید توانی بدون انتها

به اميد اينكه در انتهاي جاده كسي چون تو در انتظارم باشد

نگاههاي معني دارت را با كدام فرهنگ لغت ترجمه كنم اي محرم دستهاي كوچكم و اي تكيه گاه شانه هاي خسته ام

در ظلمات شب قدم در راه بي بازگشت زندگي مي گذارم به اميد تواني بدون انتها

و ميدانم كه در انتهاي جاده كسي در انتظارم است

آري صداي قدمهايت را مي شناسم

سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 توسط علیا |

به یاد آنهایی که رفتند

شنبه نوزدهم آذر 1384 توسط علیا |

شادي هاي شما همان غم هاي شماست که نقابش را برداشته است.
و جامي که خنده هايتان از ان مي جوشد همان است که از اشک هايتان پر شده بود.
 
هر چه غم عميق تر وجور شما را مي کاود گنجايشي فراختر براي شادي خواهيد داشت.
آيا آن عود که آهنگش دل شما را مي نوازد همان چوبي نيست که دلش را با تيغ تيز تهي کرده اند؟
 
وقتي شاد و خرم هستي به اعماق قلبت نگاه کن تا ببيني که اين قلب همان است که تو را غمگين کرده بود.
و هنگامي که غم بر تو چيره شود باز در قلبت نگاه کن تا براستي ببيني در فراق آنچه قلبت را از شادي پر کرده بود گريه مي کني.
و هنگامي که يکي از ان دو در کنارت نشسته است بياد ار که آن ديگري نيز در بستر تو به خواب رفته است.


جبران خليل جبران

پنجشنبه هفدهم آذر 1384 توسط علیا |

مغایرتهای زمان ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time 

 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

 

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

 متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای

 

 بيشتر اما سلامتی کمتر

 

 

 

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

 

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

 

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

 

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

 

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

 

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

 

 

\We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

 

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

 

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

 

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

 

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر

 

 برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

 

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

 

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

 

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

 

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

 

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

 

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

 

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

 

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

 

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

 

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان

 

 را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست

 

داريد از آن استفاده کنيد

 

 

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days

 

عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

 

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

 

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last

 

 

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

 

 

If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it !

 

اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را

 

 برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان

 

 مي گوييد که ”يکی از اين روزها“ آنرا خواهم

 

 فرستاد، فقط فکر کنيد ... ”يکی از اين روزها“

 

ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!

شنبه دوازدهم آذر 1384 توسط علیا |

همه روزه روزه بودن             همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن           سفر حجاز کردن

شب جمعه ها نخفتن           طلب نیاز کردن

به مساجدو معابد                همه اعتکاف کردن

زمدینه تا به کعبه                 سروپا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک              به وظیفه باز کردن

به خدا که هیچ یک را            ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی             در بسته باز کردن

شنبه دوازدهم آذر 1384 توسط علیا |

یاد من باش

بهترين دوست سلام

 

باز روز دگری است

 

از خدا می خواهم بهترين روز تو باشد امروز

 

حال من مثل بهار ، مثل رویای بهشت، مثل آواز چکاوک خوب است.

 

مثل لبخند تو شادم امروز

 

سخت مشغول دلم

 

گاه با یاد تو غم می نوشم

 

گاه لبخند به لبهای جهان می بخشم

 

گاهی هم مرغ غمم را لب بام تو رها می سازم

 

خوش به حالم شده است.

 

طالع من پر از آن شبهایی ست

 

که تو در آن هستی

 

مطمن باش همیشه همه روز من به یادت هستم

 

حال منت بگذار،یاد من باش

 

بدان باز به یادت هستم

 

فرصتی نیست دگر

 

مهلتی باز نمانده که دلم را پر پرواز دهم

 

سخن از راز بگویم و بگویم که در این خلوت تلخ

 

من هنوزم که هنوز است به یادت هستم

 

گرچه پوشیده نماندم امروز

 

لیک خود می دانم

 

زندگی بی تو برایم سخت است

 

گرچه گفتی که در این عالم تلخ

 

هیچ کس را نتوانم نگریست

 

شکوه ار شادی بسیار کند

 

یا نگوید از غم

 

لیک می گویم من:

 

گرچه این غم نتواند برود از یادم

 

باز با شادی تو

 

از غم و رنج زمان

 

باز هم شادابم

جمعه یازدهم آذر 1384 توسط علیا |



عمری که اجل در عقیش می تازد
هرکس که غم و غصه خورد می بازد
پس غم و غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنیا به دمی کار تو را می سازد

parse_268@yahoo.com

معماری
داستان

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net