تبليغاتX
رهگذر خیال .دل نوشته های یک رهگذر
رهگذر خیال .دل نوشته های یک رهگذر

من تو را ای عشق از کف داده ام. هم خودم را هم تو را گم کرده ام


طنز

 

 

-1-

ضربه خيلي شديد بود. احساس کرد که  تمام بدنش خرد شده و قسمتي از شکمش پاره شده است. به شکمش نگاه کرد.

زخم خيلي بزرگ بود و قسمتي از معده اش بيرون ريخته بود. درد تمام وجودش را پر کرده بود.

چشمانش را بست و همسر و بچه کوچکش راديد. به ياد زندگي خوبي که با همسرش داشت، افتاد. به خوبي مي دانست که اين نوع مرگ، سرنوشت تاريخي بيشتر افراد خانواه اش بوده است.

چهره پدرش را به خاطر آورد و روزي که براي گردش به همراه مادرش رفته بودند. همين اتفاق براي پدرش افتاده بود

و مادرش براي اينکه منظره مرگ پدر را نبيند، صورت او را در بغل گرفته بود. احساس کرد که از زمين بلند شده است

 وحرکت مي کند. چشمانش را باز کرد و خودش را بالاي دره بزرگي ديد. ارتفاع خيلي زياد بود. ناگهان رها شد

و به سمت انتهاي دره سقوط کرد.

در همين حال صدا را شنيد: جات توي سطل آشغال بود، سوسک کثافت.

 

-2-

از گورخري پرسيدم: «تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟»

گورخر به جاي جواب دادن پرسيد:

تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟

ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟

ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟

لباس‌هات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟

و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت!

نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه‌راه‌هاشون چيزي نمي‌پرسم!

 

شنبه بیست و نهم بهمن 1384 توسط علیا |

happy valentines day

Join Me @ Taranehha Groups

چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 توسط علیا |

 

 

 

شيشه ای می شکند...

 

يک نفر می پرسد...

 

چرا شيشه شکست

 

 مادر می گويد

 

.شايد اين رفع بلاست.

 

 يک نفر زمزمه کرد...

 

باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

 

 شيشه ی پنجره را زود شکست.

 

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست،

 

عابری خنده کنان می آمد...

 

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

 

اما امشب ديدم...

 

هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

 

 از خودم می پرسم

 

آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

 

 دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد

 

 

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 توسط علیا |

شنبه بیست و دوم بهمن 1384 توسط علیا |

دانی که چرا کعبه حق گشته سیه پوش؟

زیرا که خداوند عزادار حسین است

www.pasargad12.blogfa.com

چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 توسط علیا |

با عشق زندگي کن...

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مردهمه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:

اين كار شما تروريسم خالص است!

پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!

وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))

                           پائولو کوئليو      

دوشنبه هفدهم بهمن 1384 توسط علیا |

خدا

ای ستاره ای ستاره ی غریب

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟

 

شنبه پانزدهم بهمن 1384 توسط علیا |

من اناری می کنم دانه

به دل می گویم:

کاشکی این مردم    دانه های دلشان پیدا بود

جمعه چهاردهم بهمن 1384 توسط علیا |

براي تمام دردها دو درمان وجود دارد ... زمان و سكوت ...

پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 توسط علیا |

سلام

دوستان عزیز ایندفعه بدون نظر خواهی عکسهای عروسو گذاشتم اما دفعه ی بعدی دوست دارم حتمآ نظر بدید 5 نظر که اومد عکسای بعدی رو می گذارم راستی عکسای بعدی دسته گل عروسه منتظرم بای

دوشنبه دهم بهمن 1384 توسط علیا |



عمری که اجل در عقیش می تازد
هرکس که غم و غصه خورد می بازد
پس غم و غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنیا به دمی کار تو را می سازد

parse_268@yahoo.com

معماری
داستان

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net