تبليغاتX
رهگذر خیال

رهگذر خیال

امروز

تا خدا راهی نیست

  آسمان دلم امشب ابری است

و کویر کف دستم هوس نم نم باران دعا را دارد

حلقه ی بغض همانند طناب سر دار

هر دم افزون ز دم پیش گلوگاه مرا می فشرد

به خدا می نگرم

از یکی عالم شرم

از لب تشنه ی خاک

تا سر چشمه ی افلاک پلی می سازم

من در این سو و خدا سوی دگر

روی در روی منو خیره به او می نگرم

و در این حلقه ی نور احدی جز منو او حاظر نیست

و دو دستم ظرفی است که پر از بخشش اوست

و روان من از آن می نوشد

شعله ی آتش سوزان عطش می خوابد

عطش دوری از او

و دوباره همه چیز مثل باران پاک است

گونه ام نمناک است

و هوا بوی خدا را دارد.

 


نوشته شده توسط علیا در سه شنبه پنجم دی 1385

 لينك مطلب      

 

 

 

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by <-BlogId->.blogfa.com